<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پرواز شقایق ها</title>
<link>https://shahid65106.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 23 Dec 2020 18:49:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>34 سال آسمانی بودنت، مبارک فرشته ها</title>
<link>https://shahid65106.blogfa.com/post/168</link>
<description>سلام با معرفتم هستی پشت خط؟ باز هم داشت فراموشم میشد ولی برادرزاده ی ارشدت به یادمان آورد امشب به شما چه گذشت در میان همهمه های رفتن یا نرفتن؟ مسیر رهاییت را در کربلای 4 رقم زده بودن؟ دایی جانم سلام سلام دایی مهربانم چه وقت دستت را رها کردم و پریدم وسط هیاهوی دنیا؟ چرا دستم را از دستت جدا کردم و صدایت همین طور از من دور شد و دیگر نه شنیدم و نه دیدمت! من بی معرفت ،در آغوش معرفتت جای نداشتم دیگر؟ لعنت به کرونا که نه زیارت رفتم و نه زیارت شهدا میدانی یک سال</description>
<pubDate>Wed, 23 Dec 2020 18:49:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahid65106</dc:creator>
<guid>shahid65106.blogfa.com/post/168</guid>
</item>
<item>
<title>پدرت به سویت آمد دایی جان</title>
<link>https://shahid65106.blogfa.com/post/167</link>
<description>به نام خدای خالق آنکه می آفریند و می میراند چند روزیست در غم پدربزرگ عزیز داغداریم پدر شهیدی که در روزهای عزای امام حسین (ع) به سوی آسمان ها پر کشید غم داریم دایی جان ولی شما ، مهمان بزرگی را باید میزبانی کنی جایش کنار ما خالی شد ، مثل سال هایی که جای شما در کنارمان خالی بوده چه رسم زمانه ایست رفتن انسان هایی که دوستشان داری... ***************************************** آقاجون مهربونم به مهمانی دایی حسین رفتی خوشا به سعادتت ،میزبان خوبی در انتظارت است</description>
<pubDate>Sat, 15 Oct 2016 18:38:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahid65106</dc:creator>
<guid>shahid65106.blogfa.com/post/167</guid>
</item>
<item>
<title>بیست و نه سال ...</title>
<link>https://shahid65106.blogfa.com/post/166</link>
<description>امروز چهارم دی ماه ۱۳۹۴ فاصله ی ۲۹ ساله ای دارد با تاریخ آسمانی شدنت چه زمستان ها که بی تو آمد و تمام شدند و پدر و مادرت پیرتر شدند غم نبودت هنوز برای مادر خسته ات عادی نیست هنوز که هنوز است نامت که می آید ، موج اشکی که در چشمانش حلقه بسته شده‌را می توان دید... چقدر جایت خالیست انگار پدربزرگ پیرم دیگر نامت را از یاد برده ، می دانی که فشار روزگار حافظه اش را از او گرفته دیگر هیچ کداممان را نمی شناسد...</description>
<pubDate>Fri, 25 Dec 2015 14:40:25 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahid65106</dc:creator>
<guid>shahid65106.blogfa.com/post/166</guid>
</item>
<item>
<title>برای عزیزترینم</title>
<link>https://shahid65106.blogfa.com/post/165</link>
<description>سلام به مهربانترینم روزهاست که از هم گذشته اند و من مثل همیشه جامانده ام شاید بیشتر از پیش... لیاقت همراهی را ازما گرفته ای یا ما خودمان را بی لیاقت کرده ایم؟ ماه هاست خواهرزاده ی خوبی دیگر نیستم به آرامشگاهت سری نزده ام میان دغدغه های دنیا خود را گم کرده ام و هر چه می دوم انگار ... بی خیال این حرف ها همه را خود می دانی... دایی عزیزم شهید گلم دوستان غواصت آمدند و اینجا فیلتر برای نوشتن من... کلی حرف داشتم برای نوشتن ، برای آمدنشان با دست بسته مانده بودم</description>
<pubDate>Tue, 08 Dec 2015 16:18:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahid65106</dc:creator>
<guid>shahid65106.blogfa.com/post/165</guid>
</item>
<item>
<title>وای بر من!</title>
<link>https://shahid65106.blogfa.com/post/164</link>
<description>ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااا آخه چرا آخه چرا یادم رفت چرا امسال دایی حسین تنها ماند چرا یادش نکردم چرا این جا سکوت حکم فرماست ای خدا 27 امین سال بهشتی شدنشو از یادم بردم سر مزارش نرفتم اصلا فراموشم شد و این فراموشی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این فراموشی هیچ توجیهی نداره وای بر من خدایا منو ببخش دایی جون منو ببخش عذر می خوام خواهرزاده اتو ببخش لطفا ، خواهشا</description>
<pubDate>Sat, 28 Dec 2013 14:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahid65106</dc:creator>
<guid>shahid65106.blogfa.com/post/164</guid>
</item>
<item>
<title>خون دل ها خورده ایم!!</title>
<link>https://shahid65106.blogfa.com/post/163</link>
<description>چقدر این جا را خاک گرفته!! البته این روزها شهدا نیز در ذهن ها کمی پاک شده اند و فقط به حرف، یادشان می کنیم آسایش امروز ما ، خون دل خورده هایی دارد که در هیاهوی این زمانه ، آرام خوابیده اند!</description>
<pubDate>Wed, 02 Oct 2013 13:20:16 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahid65106</dc:creator>
<guid>shahid65106.blogfa.com/post/163</guid>
</item>
<item>
<title>خانم اجازه ؟</title>
<link>https://shahid65106.blogfa.com/post/162</link>
<description>سالها پيش ..... روزي در کلاس....... زنگ انشاء ...... &quot;من مي خواهم در آينده شهيد بشوم براي اينکه...&quot; معلم که خنده اش گرفته بود پريد وسط حرف علي و گفت: &quot;ببين علي جان موضوع انشا اين بود که در آينده مي خواين چه کاره بشين، بايد در مورد يه شغل يا کار توضيح مي دادي... ... مثلا پدر خودت چه کاره ست؟ &quot; &quot; خانم اجازه... شــهــــيــد ...&quot; دردهایم را یکی پس از دیگری می شمارم اما درد دوری از تو نداشتن تو نبودن تو سنگین تر از تمام دردهاست...</description>
<pubDate>Sat, 22 Jun 2013 07:03:49 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahid65106</dc:creator>
<guid>shahid65106.blogfa.com/post/162</guid>
</item>
<item>
<title>به یاد چمران</title>
<link>https://shahid65106.blogfa.com/post/161</link>
<description>من قدر خود را بزرگتر از آن مي دانم که محبت خويش را از کسي دريغ کنم ، حتي اگر کسي محبت مرا درک نکند وبه خيال خود سوءاستفاده نمايد . من بزرگتر از انم که به خاطر پاداش ، محبت کنم يا در ازاءعشق تمنايي داشته باشم . من در عشق خود مي سوزم ولذت مي برم واين لذت بزرگترين پاداشي است که ممکن است در جواب عشق من به حساب آيد.</description>
<pubDate>Sat, 22 Jun 2013 06:52:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahid65106</dc:creator>
<guid>shahid65106.blogfa.com/post/161</guid>
</item>
<item>
<title>دعایم کن</title>
<link>https://shahid65106.blogfa.com/post/160</link>
<description>مـــــــن اينجا... در قصــــــــــه خيـــــــــــس اين دنيــــــــــا... وجـــــــــــودم مچـــــــاله شد... کــــــــــارے بکــــــــن اے شهــــــــــــيد..</description>
<pubDate>Tue, 28 May 2013 18:51:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahid65106</dc:creator>
<guid>shahid65106.blogfa.com/post/160</guid>
</item>
<item>
<title>تولدت مبارک...</title>
<link>https://shahid65106.blogfa.com/post/159</link>
<description>بسم رب الشهدا و الصدیقین باز نزدیک عید شد و در دل ها طنین عشق نواخته شد... باز عید و یه حس دل تنگی عجیب حس نبودت در کنارمان و باز در کنار همه دل تنگی ها اول فروردین را برایت جشن تولد می گیرم از قول مادرت می نویسم ... دوستت دارم همانند لحظه میلادت دوستت دارم به زیبایی خواب های کودکانه اگر چه تو را سپردم به دست خاک اما تا ابد برای من شده ای یه آسمان دوستت دارم چون شمعدانی های لب طاقچه دل ... تمام هفت سین ها را در مقابل چشمانم مرور می کنم همه چیز هست...</description>
<pubDate>Mon, 18 Mar 2013 05:38:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahid65106</dc:creator>
<guid>shahid65106.blogfa.com/post/159</guid>
</item>
</channel>
</rss>
